مير تقي الدين كاشاني

640

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

سگش رميده ز من اى زمين مردم‌خوار * مرا بخور كه من اين استخوان نمىخواهم * * * آمدم با دل‌گرمى كه اگر آه كشم * العطش العطش اندر دل كوثر فكنم برحذر باش كه فردا ندوم در عرصات * كفن غرقه به خون در صف محشر فكنم * * * گفته‌اى حالا ز من راضىترى يا پيش ازين * پيش ازين راضى نبودم اين زمان هم نيستم * * * عشق آيتىست آمده در شأن من كه من * آن آيه را به عشق تو تفسير كرده‌ام دوشم به خواب طرفه چراغى به دست بود * آن خواب را به داغ تو تعبير كرده‌ام كوتاه بود در طلبت پاى همتم * هجرم حواله باد كه تقصير كرده‌ام * * * از جان غم فرسوده‌ام آسوده جانى را چه غم * وز بىقرارىهاى من ، دل برقرارى را چه غم كى مست خوابى را خبر باشد ز شب ناخفته‌اى * وز خار غم در بسترى ، گل در كنارى را چه غم او بر سمند گرم‌رو ، من چون سگ دنباله‌رو * از پا ز كار افتاده‌اى ، سركش سوارى را چه غم * * * اى دل اهليّت آدم نه تو دارى و نه من * روش مردم عالم نه تو دارى و نه من گفتم آسوده شو از عشق ، دلا نشنيدى * اين زمان خاطر خرّم نه تو دارى و نه من